X
تبلیغات
رایتل

انجمن شاهنامه خوانی پیوندِ مهر

نامۀ باستان ویرایش دکتر کزازی

آغاز داستان

پنج‌شنبه 1 آبان‌ماه سال 1393 03:09 ب.ظ نویسنده: پروانه اسماعیل زاده چاپ

داستان را با صدای فریما قباد از اینجا بشنوید

http://s5.picofile.com/file/8148429218/agaaze_dastan_giv_.mp3.html

.

آغاز داستان


به فرمان او گیو بسته میانبیامد، به کردارِ شیرِ ژیان.
3020همی تاخت، تا مرزِ توران رسید؛هر آن کس که در راه تنها بدید،

زبان را به تُرکی بیاراستی؛ز کیخسرو، از وی نشان خواستی.

چو گفتی:« ندارم از او آگهی».تنش را ز جان زود کردی تهی.

به خمٌِ کمندش بیاویختی؛سبک، از برش خاک بر ریختی،

بدان تا نداند کسی رازِ اوی؛همان نشنود نام و آوازِ اوی.
3025یکی را همی برد با خویشتن؛ورا رهنمون بُد، از آن انجمن.

همی بود ، بیدار، با او به راه؛بر او راز نگشاد، تا چند گاه.

بدو گفت روزی که:«اندر جهان،سخن پرسم از تو یکی در نِهان؛

گر ایدون که یابم ز تو راستی،بشویم به دانش دل از کاستی؛

ببخشم تو را هر چه خواهی ز من؛ندارم دریغ از تو پرمایه تن.»
3030چنین داد پاسخ که : دانش بسی ست؛ولیکن پراگنده با هر کسی ست.

اگر زآنکه پرسیم و هست آگهی،ز پاسخ نیابی زبان تهی.»

بدو گفت:«کیخسرو، اکنون، کجاست؟بباید به من برگشادنْت، راست.»

چنین داد پاسخ که :«نشنیده ام،چنین نام و از کس نپرسیده ام»

چو پاسخ  چنین یافت از رهنمون،بزد تیغ و بِنداختش سر برون.
3035به توران همی رفت، چون بیهشان،مگر یابد از شاه جایی نشان!

چنین تا برآمد برین هفت سال؛میان سوده از تیغ و بندِ دوال.

خورش گور و پوشش هم از چرمِ گور؛گیا خوردنِ باره و آبِ شور.

غمی گشت گِرد بیابان و کوه،به رنج و به سختیّ و دور از گروه.


.

.

کوتاه نوشت داستان:

به فرمان گودرز، گیو کمر بست و به سوی مرز توران تاخت. در توران اگر کسی را تنها میدید از او نشان کیخسرو را می جست . اگر او از کیخسرو خبری نداشت زود جانش را می گرفت و زیر خاکش می کرد تا کسی نداند او به دنبال چه می گردد.

یکی را به عنوان راهنما همراه خود برد تا مدتی رازش را نزد او  فاش نکرد تا اینکه یک روز به او گفت :رازی را از تو می پرسم اگر راست بگویی به تو چیزهای بسیاری خواهم داد و حتی حاضرم جانم را برای تو بدهم.

پاسخ میدهد: همه چیز را همگان دانند ، ولی اگر پاسخت را بدانم حتما خواهم گفت.

گیو پرسید: کیخسرو کجاست؟

راهنما از وجود چنین نامی اظهار بی اطلاعی می کند و گیو بی درنگ سر او را از تنش جدا می کند.

گیو هفت سال تنها و همراه با جنگ ابزار  در توران می گشت . خوراکش گور و پوششش از چرم گور بود. خوراک اسبش هم خوردن گیاه و آب شور بود.


بیهش: کنایه ایما از سرگشته و سودایی



 

نظرات (1)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
فاطمه
سلام انشاالاه حال شما خوب باشد . من متوجه کنایه ایما از سرگشته و سودایی نشدم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ممنون فاطمه جان
یعنی معنی بیهش اینجا سرگشته است