X
تبلیغات
رایتل

انجمن شاهنامه خوانی پیوندِ مهر

نامۀ باستان ویرایش دکتر کزازی

رفتن گیو به ترکستان

دوشنبه 28 مهر‌ماه سال 1393 09:26 ب.ظ نویسنده: پروانه اسماعیل زاده چاپ

..


گیو، نمایشگاه شاهنامه سه بعدی آیدین سلسبیلی



داستان را با صدای «فریما قباد» از اینجا  یا  اینجا گوش کنید.



رفتن گیو به ترکستان

3005کنون، ای خردمندِ پاکیزه دل!مشو بد گمان؛ پای برکَش ز گِل.

تو را کَردگار است پرودگار؛تُوی بنده و کَردۀ کَردگار.

چو گردون به اندیشه زیر آوری،ز هستی مکن پرسش و داوری.

نشاید خور و خواب و با آن نِشَست،که خستو نیاید به یزدان که هست.

دلش کور باشد ؛ سرش بیخرد؛خردمندش از مردمان نشمَرَد.
3010ز هستی نشان است بر آب و خاک؛ز دانش ، مَنِش را مکن در مَغاک.

توانا و دانا و دارنده اوست؛خِرَد را و جان را نگارنده اوست.

چو سالارِ توران به دل گفت:«من!»به بیشی، برآورْد سر از انجمن،

چنان شاهزاده جوان را بکشت،ندانست جز گنج و شمشیر پشت،

هم از پشتِ او، روشنِ کَردگاردرختی برآورْد یازان به بار،
3015که با او بگفت آنکه:«جز تو کس است؛که اندر جهان کَردگار او بس است؛»

خداوند ِ کیوان و خورشید و ماه،کز اوی است پیروزی و دستگاه.

خداوند هستیّ و هم راستی؛وگر نیستی خواهد و کاستی،

جز از رای و فرمان او راه نیست؛خور و ماه از این دانش آگاه نیست.




نامه باستان دکتر کزازی- جلد سوم صفحه 60

.

.

نظرات (6)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
منهم مهربانی شما را دوست می دارم جناب آقای مهدی بهشت..از راه دور٫ درودی دوباره دارم به شما و دستان شما را با مهر و ادب ،دوستانه می فشارم..
به برگه فیس بوک من هم خوش آمدید.
پروانه بانو ،ارادتمندیم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فریما جان خیلی خوشحالم که پس از مدتها دوباره دور هم جمع شدیم امیدوارم وقت داشته باشی و داستان ها را برای مراجعه کنندگان اینجا بخوانی.
مخلصیم
سیما
خدا نیاورد آن روز را که مرگ ایران زمین را ببینیم. رستم بزرگ است اما ایران بزرگ تر است. یاد او و زندگی این یک دراز باد.
امتیاز: 0 0
راستش را بخواهید منی که از سیزده یا چهارده سالگی با شاهنامه آشنا شدم چهره ی گیو را بسیار مهربان تر از این ها می دیدم. به نظر من گیو این قدر خشن نیست. به ویژه چشمهایش را دوست ندارم. اگر دسترسی به نقاش این اثر دارید این را از طرف بنده به ایشان عرض کنید. در ذهن من گیو در بهترین شرایط چهره ای چون چهره ی تختی داشت. هرچند اصصن توقع این را ندارم که ایشان به خاطر پریشان حالی ذهن من تصویر را ادیت کنند. فقط خواستم مثالی زده باشم. همین.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این تصویر گیو کار آقای آیدین سلسبیلی است که تصاویر سه بعدی هستند.
من عاشق مینیاتورهای شاهنامه هستم ولی علاقه من تنها اینجا مطرح نیست خواستم دل علاقه مندان نقش های کامپیوتری هم را هم به دست بیاورم
من خانم فریما و صدای ایشان را بسیار دوست می دارم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من هم همینطور
در تصوراتم همیشه رستم مرد اول و آخر شاهنامه بوده و بس. دیگر قهرمانان شاهنامه در کنار او رنگ می بازند. در این شکی ندارم که هرآینه یکی از این قهرمانان را در اسطوره های دیگر ملل ببینم بی برو برگشت او را به عنوان اولین قهرمان می شنسم. نقش رستم چون نقش محمدرضا شجریان است. گیرم او در پهلوانی و دفاع از میهن همیشه ایرانی، و این در خوانندگی برای همین ملتو این روزهاخوانندگان بسیاری داریم که خودشان اذعان دارند مشکلشان هم عصر بودن با شجریان است. می دانید؟ صدایشان را کسی نمی شنود.
رستم اما تا جایی که ذهن من پرواز می کند اولین و آخرین اسطوره ی پهلوانی در این دیار است. و دلیرانی چون گیو و گودرز و حتا سیاوش و کیخسرو و هر کدام از دلاور مردانی که در ذهتان هست، در سایه رستم زندگی می کنند.
راستش را بخواهید خانم پروانه، من چه غلط و چه درست، دوران پهلوانی را بعد از رستم دوست ندارم. هر چند در این وبلاگ هنوز به مرگ رستم نرسیده ایم. که مرگ رستم، به نظرم مرگ ایران زمین است. شوربختی ما بعد از مرگ رستم آغاز شد.
می دانید من کسی نیستم که بهایی به مردم این آب و خاک ندهم. ولی راستش همیشه منتظر کسی چون رستم بوده ام، بوده ایم، که بیاید و مرا و ما را از این فلاکت نجات بدهد. فلاکتی که همیشه داشته ایم. از ساسانیان تا به امروز. رستمی که نام بردم در باورهای دیگر هموطنانم در امام دوازدهم ینی مهدی معنا می شود.
شما فکر می کنید که من خرم؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این که رستم رفت ته چاه همیشه برای من پرسش بزرگیه ؟ پاسخهای گوناگون شنیدم که یکیش می تواند به همین فکر شما که نظر خیلی ها هم هست برمی گردد یعنی دورانی که مُرد و رفت.

البته دیدگاه دیگری هم هست که مانند مهر بود که رفت به سیاهی و دوباره باز می گردد. دوست گرامیمان که یکی از آنهایی است که دیگر اینجا را از یاد برده اند آقای رشاد هم یکبار شبیه همین نظر را اینجا نوشتند.

در ضمن شما سرور مایید
فرانک
دورد پروانه ی عزیز
در آغاز ماجرای رفتن گیو به ترکستان با براعت استهلال در مورد یگانگی آفریننده، اقرار به هستی او و کندوکاو نکردن در مورد وجودش آغاز می شود. «نشاید خور و خواب و با آن نشست/ که خستو نیاید به یزدان که هست.» این اقرارِ دوباره، یادآور اغاز شاهنامه و ستایش خداوند است که می گوید «به هستیش باید که خستو شوی/ ز گفتار بی کار یکسو شوی» این نگرش در این بخش دوباره ظاهر شده تا ماجراها ادامه پیدا کند. در ادبیات اساطیری وقایع جهان تکرار می شوند فقط مکان ها، زمان و آدم ها تغییر می کنند. به همین خاطر دوباره می بینیم که رفتار جمشید در تکبر کردن این جا هم تکرار شده : «چو سالار توران به دل گفت: من/ به بیشی برآورد سر از انجمن» این تکبر باعث رخداد وقایع قبلی شده و وقایع اتفاق افتاده هم ناچار اتفاقات بعدی را به وجود می آورند. در این جا هم کسی هست که بگوید شاه متکبر، آفریننده و یگانه نیست تا سرانجام واقعه را به تکبر پادشاه پیوند بزند. این چرخه ی تکراری اندیشه و وقایع از ویژگی های ادبیات حماسی است.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود بر فرانک
چند روز پیش با خودم می گفتم :دوستی کی سرآمد دوستاران را چه شد؟
چه خوب که آمدی