X
تبلیغات
رایتل

انجمن شاهنامه خوانی پیوندِ مهر

نامۀ باستان ویرایش دکتر کزازی

نامه نبشتن سیاوش به نزدیک پدر

جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1392 05:45 ب.ظ نویسنده: پروانه اسماعیل زاده چاپ

.

.



داستان را از اینجا با صدای محسن مهدی بهشت بشنوید.

نامه نبشتن سیاوش به نزدیک پدر

645سیاووش در بلخ شد، با سپاه؛یکی نامه فرمود نزدیکِ شاه،

نبشتن به مشک و گلاب و عبیر،چنانچون سزاوار بُد بر حریر.

نخست آفرین کرد بر کردگار،کز او گشت پیروز و بِهْ روزگار:

«خداوند خورشید و گردنده ماه،فرازندۀ تاج و تخت و کلاه.

کسی را که خواهد بر آرد بلند؛کسی را کند سوگوار و نَژند.
650چرا نه،به فرمانْش اندر، نه چون؛خِرد کرد باید بدین رهنمون.

از آن دادگر کو جهان آفرید،اَبا آشکارا نِهان آفرید،

همی آفرین باد بر شهریار!همه نیکوی باد فرجامِ کار!

به بلخ آمدم ، شاد و پیروز بخت،به فرٌ جهاندارِ با تاج و تخت.

سه روز، اندر این کار، شد روزگار؛چهارم، ببخشود پروردگار.
655سپَهرم به تِرْمَذ شد و بارمان،به کَردارِ ناوک، بجست از کمان.

کنون تا به جیحون سپاه من است؛جهان زیرِ فرٌ کلاه من است.

به سُغد است با لشکر افراسیاب؛سپاه و سپهبد بدان رویِ آب.

گر ایدون که فرمان دهد شهریار،سپه بگذرانم؛ کنم کارزار.»

چو نامه برِ شاه ایران رسید،سرِ تاج و تختش به کیوان رسید.
660به یزدان پناهید و ز او جُست بخت،بدان، تا بیاراید آن نو درخت.

به شادی یکی نامه پاسخ نبشت،چو روشنْ بهار و چو خرٌم بهشت،

که:«از آفرینندۀ هور و ماه، فرازندۀ تاج و تخت و کلاه،

تو را جاودان شادمان باد دل!ز درد و بلا، گشته آزاد دل!

همیشه به پیروزی و فرٌهی ،کلاه بزرگی و تاجِ مهی!
665سپه بردی و جنگ را خواستی ؛که بخت و هنر داری و راستی .

همی از لبت شیر بوید هنوز،که زد بر کمانِ تو، از جنگ، توز؟

همیشه هنرمند بادا تنت!رسیده به کامِ دلِ روشنت!

از آن پس که پیروز گشتی به جنگ،به کار اندرون ، کرد باید درنگ.

نباید پراگنده کردن سپاه ؛بپیمای روز و بیارای گاه؛
670که آن تُرک بدپیشه و ریمَنْ است ،که هم با نژاد است و  هم با تَن است؛

همان با کلاه است و با دستگاه؛همی سر فرازد ز تابنده ماه.

مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب؛به جنگِ تو آید خودِ افراسیاب.

گر ایدون که ز این سویِ جیحون کشد،همی دامنِ خویش در خون کشد.»

نهاد، از برِ نامه بر ،مُهر شاه؛همان گه فرستاده را داد راه.
675بدو داد و فرمود تا گشت باز ؛همی تاخت اندر نشیب و فراز.

فرستاده نزدِ سیاوش رسید؛چو آن نامۀ شاه ِ ایران بدید،

زمین را ببوسید و دل شاد کرد؛ز هر غم دلِ پاک آزاد کرد.

از آن نامۀ شاه چون گشت شاد،بخندید و نامه به سر بر نهاد.

نگه داشت ، بیدار، فرمانِ اوی؛نپیچید دل را ز پیمانِ اوی؛
680وز آن سو چو گرسیوزِ شیرْ مردبیامد برِ شاهِ توران چو گَرد،

بگفت آن سخنهایِ ناباک و تلخ،که:« آمد سپهبَدْ سیاوش به بلخ؛ 

سپهْ کش چو رستم ، سپه بیکران؛بسی نامدارانِ جنگاوران.

به هر یک ز ما بود پنجاه بیش،سرافراز با گرزۀ گاومیش.

پیاده به کردارِ آتش بُدند؛سپردار با تیر و ترکش بُدند.
685نپرٌد به کردارِ ایشان عقاب؛یکی را سر اندر نیامد به خواب.

سه روز و سه شب بود هم زاین نشان؛غمی شد تن و اسپ گردنکشان.

از ایشان کسی را که خواب آمدی؛ز جنگ دلیران شتاب آمدی،

برفتٌی  و آسوده برخاستی؛به نوٌی یکی رزم آراستی.»

برافروخت چون آتش افراسیاب،که:«چندین چه گویی ز آرام و خواب؟»
690به گرسیوز اندر، چنان بنگرید،که گفتی میانش بخواهد بُرید.

یکی بانگ برزد؛براندش ز پیش؛کجا خواست راندن بر او خشمِ خویش.

بفرمود کز نامداران هزار،بخوانید وز بزم سازید کار.

سراسر همه دستِ زرٌین نهید؛به سُغد اندر آرایش چین نهید.









.

.

ناوک : تیر کوچک

روشن بهار و خرم بهشت: صفت نامه

توز بر کمان کسی زدن:کمان کسی رابرای جنگ و تیراندازی آماده کردن

درنگ: نامٌل،نیک اندیشی و دوراندیشی در کار

کشیدن: راندن، حرکت کردن

دامن در خون کشیدن: کنایه از«خود را به کشتن دادن

باتن: با جربزه و توانا

غمی: سست و ناتوان

دست: در معنی بالش و مسند تخت ومسند پادشاهان به کار رفته است. دکتر کزازی در نامه باستان جلد سوم صفحه 304 توضیحاتی کافی در این باره نوشته اند

آرایش چین:کنایۀ ایما از آرایش بسیاز نغز و هنرمندانه

برچسب‌ها: داستان سیاوش
نظرات (5)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
پروانه
یک-
سیاوش پس از دریافت پاسخ کاوس به دستور افراسیاب که از جیحون نگذرد و به افراسیاب حمله نکند و در عین حال هوشیار باشد و سپاه را پراکنده نکند چون افراسیاب به زودی حمله خواهد کرد وفاداری می کند و چنین می کند.

و بیت 679 بار دیگر به ما می گوید سیاوش نماد «پیمان» است

دو-
خصوصیات افراسیاب از دید کاوس خواندنی است که او را در عین رفتار اهرمنی داشتن با نژاد و با تخت و کلاه می خواند.
670-671

سه- افراسیاب از سخنان گرسیوز به خشم می آید و گویا پیش بینی می کند اوضاع خوبی در پیش نخواهد بود دستور شاد خواری می دهد!
693-4
امتیاز: 0 0
کجا باز گردد : برگشتن ، بوجود آوردن

سیاوش به روزگار بد گذشته خود بر می گردد...روزگار بدی که با سودابه داشت...سیاوش روزگار بدی با دست خود به مانند گذشته برای خود بوجود آورد.
----------------------
در ادامه کامنتم در داستان پیشین:
به رای و به اندیشه نابکار / کجا باز گردد بد روزگار
لخت دوم چکامه به صورت پرسشی نیست..
کجا نام او بود گرد آفرید / زمانه ز مادر چنو ناورید
کجا باز گردد به چم ( معنی ) «بوجود آورد » می دهد....
سیاوش با اندیشه بی فایده و نابجا روز گار بدی برای خود بوجود آورد...
پاینده باشید.
امتیاز: 0 0
فاطمه
سلام :خواهش میکنم اگر امکان دارد در مورد تقدیر که چه هست و جبر واختیار و مرز آنها کجا هست برای من توضیح بدهید .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فاطمه جان
گفتگو در اینجا بر سر اعتقاد مطلق به سرنوشت(تقدیر) یا همان جبر در شاهنامه است و گفتگو بر سر هم همین حد و مرزهاست.
من و تو هم که با هم صحبت می کنیم وقتی کار از کار گذشته و کاری از دستمان بر نمی آید به هم می گوییم "قسمت این بود"
اگر ما بخواهیم و بنشینیم و فکر کنیم "هر چه قسمت باشه همون میشه" چرا باید تلاش کرد؟ پرسش این هست آیا باید کوشش کرد یا نه بنشینیم و منظر روزگار باشیم سرنوشت چه بر سر ما می آورد .

در ضمن: اگر خلاصه داستانی که فریناز گرامی نوشته اند برایت کافی نیست بیشتر برایت بگویم. بانو فریناز گرامی خیلی کلی داستان را به نثر نوشته اند.
فرانک
درود پروانه ی گرامی
من هنوز در بحث قبل هستم یا به عبارتی آن را به این جا کشانده ام. این اختلاف آرا و بحث روی دلای هر نظر باعث پویایی و جست و جو برای رسیدن به ان چه که حقیقت نامیده می شود است. با بررسی دوباره ی داستان و نگاه به ساختار کلی اثر از آغاز تا انجام دیده می شود بد روزگار از سیاوش برنگشته و سیاوش که پاک نهاد و درست کردار و درست اندیش بود نتوانست سرانجام مرگ شوم را از خودش بگرداند. این داستان از آغاز تا انجام سیاوش است و این بیت مورد نظر هم در این جا آمده؛ سرنوشت محتوم، محتوم است و با هیچ تدبیری در این نگرش یاد شده برنمی گردد. دارم دنبال نشانه ای می گردم که نشان دهنده ی آن رای نیک و پسندیده است که موجب شده بد روزگار از سیاوش دور گردد و دکتر کزاز ی گرامی هم حتمن به آن نشانه نظر داشته اند کاش این نشانه ی مورد نظر در داستان مشخص شود. چون در بررسی هر داستان اجزای آن و شکل کلیت اثر هستند که ماهیت اثر را می سازند.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود
فرانک جان پوزش می خواهم که مجبور شدم داستان بعدی را بگذارم و گفتگو ها در نیمه ماند و خوشحالم که در اینجا ادامه می دهی.
سپاسگزارم
پروانه
.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوستان گرامی
در داستان پیش گفتگویی با عنوان اندیشه کوشش و بُوش و سرنوشت در شاهنامه باز شد که بسیار قابل بررسی است .

داستان به اینجا رسید که سیاوش به همراه رستم و سپاهی گران به سپاه افراسیاب حمله می کند و بیت آخر از فرار سپهرم از پیشروان سپاه افراسیاب به آن سوی آب خبر می دهد.