X
تبلیغات
رایتل

انجمن شاهنامه خوانی پیوندِ مهر

نامۀ باستان ویرایش دکتر کزازی

آغاز داستان

یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 12:33 ب.ظ نویسنده: پروانه اسماعیل زاده چاپ


داستان را با صدای محسن مهدی بهشت از اینجا بشنوید

پیوند مستقیم داستان


آغاز داستان

19چنین گفت موبد که : یک روز توس،بدان گه که خیزد خروشِ خروس،

خود و گیو ِگودرز و چندی سواربرفتند شاد از درِ شهریار ،

به نخچیر گوران به دشتِ دغویاَبا باز و یوازان نخچیرجوی.

فراوان گَرفتند و انداختند؛علفها چهل روزه برساختند.

بدان جایگه،  تُرک نزدیک بود؛زمینش، ز خرگاه، تاریک بود .

یکی بیشه پیش اندر آمد زدور،به نزدیکِ مرزِ سوارانِ تور.
25همی راند در پیش با توس گیو،پس اندر، پرستنده ای چند نیو.

به بیشه، یکی خوبرخ یافتند؛پر از خنده لب، هردو بشتافتند.

به دیدار او در زمانه نبود؛به خوبی، بر او بر، بهانه نبود .

بدو گفت توس:« ای فریبنده ماه!تو را سویِ این بیشه که نمود راه ؟»

چنین داد پاسخ که:«ما را پدر،بزد دوش و بگذاشتم بوم و بر:
30شبِ تیره مست آمد از دشت ِسور؛همان چون مرا دید، جوشان ز دور،

یکی خنجری آبگون برکشید؛همی خواست از تن سرم را برید.»

بپرسید از او پهلوان از نژاد؛بر او سروبن، یک به یک، کرد یاد؛

بدو گفت:« من خویشِ گرسیوزم؛به شاه آفریدون کشد پَروَزم.»

«پیاده-بدو گفت : چون آمدی،که بی باره و رهنمون آمدی ؟»
35چنین داد پاسخ که:« اسپم بماند؛ز سستی، مرا بر زمین بر نشاند.

بی اندازه زرٌ و گهر داشتم ؛به سر بر، یکی تاجِ زر داشتم .

بدان رویِ بالا، زمن بستدند ؛نیامِ یکی تیغ بر من زدند.

چو هشیار گردد پدر، بی گمان،سواران فرستد پسِ من،  دمان.

بیاید همان،  تازنان،  مادرم؛نخواهد کز این بوم و بر بگذرم.»
40دلِ پهلوانان بدو گرم گشت؛سر توسِ نوذر بی آزرم گشت .

چنین گفت:«کاین تُرک من یافتم ؛ زپیش سپه، تیز بشتافتم.»

بدو گفت گیو:« ای سپهدارِ شاه!نه با من برابر بُدی بی سپاه ؟

زبهرِ پرستنده ای، کژ مگوی ؛نگردد جوانمرد پرخاشجوی.»

سخنشان ز تندی به جایی رسید،که این ماه را سر بباید برید !»
45میانشان چو این داوری شد دراز،میانجی بیامد یکی سرفراز،

که:«این را بر ِ شاه ایران بَرید؛بر آن کو، نهد هر دو فرمان بَرید.»

نگشتند هر دو زگفتارِ اوی؛برِ شاه ایران نهادند روی .

چو کاوس رویِ کنیزک بدید،بخندید و لب را به دندان گزید.

به هر دو سپهبد، چنین گفت شاهکه:«کوتاه شد بر شما رنجِ راه.
50بر این داستان، بگذرانیم روز،که: خورشید گیرند گُردان، به یوز.

گوزن است اگر آهویِ دلبر است،شکاری چنین از درِ مهتر است.»

بدو گفت خسرو:« نژادِ تو چیست،که چهرت همانندِ چهرِ پریست؟»

بدو گفت:«کز مام، خاتونیم؛زسویِ پدر، آفریدونیَم ؛

نیایم سپهدار گر سیوز است ؛بدان مرز، خرگاهِ او مرکز است .»
55بدو گفت:«کاین روی و موی نژاد،همی خواستی داد هر سه به باد.

به مُشکویِ زرٌینِ من بایدت؛سر ماهرویان کنم، شایدت.»

چنین داد پاسخ که:«دیدم تو  را ؛ز گردنکشان، برگزیدم تو را .»

بت اندر شبستان فرستاده شاه ؛بفرمود تا بر نشیند به گاه.

بیاراستندش به دیبایِ زرد،به یاقوت و پیروزه و لاجورد ؛
60دگر ایزدی هرچه بایست، بود؛یکی سرخ یاقوت بُد، ناپسود .

واژه ها


19-موبد:کنایه ی ایما، دهقان داستانگوی که داستان سیاوش را باز گفته است

20- گیوِ گودرز: گیو پور گودرز

21-دشت ِ دغوی:دشتی در مرز ایران و توران

22- علف: توشه و بُنه

علفها چهل روزه برساختند:شکار فراوانی گرفتند و بر خاک انداختند و برای چهل روز توشه ساختند. 

23-تُرک-در معنی  تورانی است(تورَگ- تورج= توری،تورانی)

25- نیو: دلاور، شجاع

29-دوش: دیشب- این واژه در پهلوی به همین شکل به کار می رفته است

30-دشت سور:دشتی که در آن به بزم و سور می پردازند

45- داوری: به معنی ستیزه و کشمکش

33- پَروز: نژاد، گوهر

56- مشکو: شبستان


برچسب‌ها: داستان سیاوش
نظرات (7)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
گفتم من چرا این آقای خالقی مطلق را دوست می دارم. نگو به شکلی در مورد مادر و نیز خاطر خواه سیاوش، هم نظریم.
امتیاز: 0 0
فرانک
سلام پروانه جان
آن که از دختر تورانی گفته و نامش را ننوشته من بودم. ببخشید با عجله نوشتم یادم رفت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فرانک جان سلام
خواهش می کنم
حیف است که پیامت بدون نام بماند
سیاوش
درود:

در مورد سرنوشت مادر سیاوش، دستنویس کهن فلورانس (614ه.ق) در 2 بیت مرگ او را پس از به دنیا آمدن سیاوش آورده است... در دستنویسهای کهن دیگر اشاره ای به نام یا زمان مرگ مادر سیاوش نکرده اند.ترجمه بنداری هم نوشتاری در این باره نیاورده است.
به مانند مادر سیاوش حکیم توس از سرنوشت : مهراب کابلی ، سیندخت ، گردآفرید ، رودابه و.....اشاره ای ننموده است.

آیا فروسی در شاهنامه از نام خود یاد کرده است؟ در این دفتر ارزشمند انجام ماموریت از ستایش و یادآوری نام با ارزشتر است.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اگر پیوندی را که به مقاله دکتر خالقی اشاره می کند را خوانده باشید می بینید که نوشته شده است:
یک: مرگ مادر سیاوش در نسخه های کهن دیگری نیز هست
در شاهنامه ثعالبی مرگ مادر سیاوش
«ثعالبی با آنکه روایت آغاز داستان، یعنی یافتن دختر تورانی بوسیله طوس و گیو را اصلا" ندارد، گزارش مرگ مادر سیاوش را که در دستنویس فلورانس آمده است تأیید می کند: ثمّ انّ کیکاوس اُهدیت الیه جاریه لم یُرَ مثلها حسنا" فافترشها و ولدت له سیاوش کالشهاب اللامع و الهلال الطالع و مضت لسبیلها3 [کیکاوس با کنیزکی که زیبارویی مانند او دیده نشده بود و به او بخشیده بودند، همبستر گشت و سیاوش از او بزاد که چون ستاره ای درخشان بود و چون ماهی تابان، و آن کنیزک از دست برفت.»

همچنین در نسخه های لندن و لنینگراد نیز داستان مرگ مادر سیاوش آمده که دکتر خالقی آن را الحاقی می دانند.
«در برخی از دستنویس های دیگر، مانند دستنویس لندن مورخ 841 و دستنویس بی تاریخ لنینگراد، در محلی دیگر از داستان، یعنی پیش از ملاقات سیاوش با سودابه در شبستان (پس از بیت 132 در تصحیح نگارنده)، گزارشی دراز، یکی در 15 بیت و دیگری در 21 بیت، درباره مرگ مادر سیاوش ساخته اند ...»

دو: اینکه این موضوع نیامدن مرگ مادر سیاوش در شاهنامه نیست علتش وقایع مهمی مانند بازگشتش از زابلستان و یا دعوت سودابه از سیاوش به شبستان است که جای خالی مادر سیاوش به شدت احساس می شود که پس او کجاست!

به هر روی این احساس تنها همراهان این انجمن نیست بلکه احساس و اندیشه پژوهشگران را به خود وداشته است و نمی توان با مهراب و سیندخت ... مقایسه کرد و نتایج احساسی از آن گرفت.
درود بر پروانه بانو و دوستان همراه
چنین داد پاسخ که:«ما را پدر
بزد دوش و بگذاشتم بوم و بر:
شبِ تیره مست آمد از دشت ِسور؛
همان چون مرا دید، جوشان ز دور،
یکی خنجری آبگون برکشید؛
همی خواست از تن سرم را برید.»
در این جا دختر تورانی از حمله ی پدر به خودش و فرارش می گوید. پدر قصد کشتن او را دارد؟ چرا؟ این حمله نمی تواند بی دلیل یا تنها از سرِ مستی باشد. در این جا حلقه ی گم شده ای است. راز این حمله به دختر که باعث فرار او به مرزهای ایران زمین می شود. در قصه ها و افسانه هایی که با این نوع فرار تشابه دارند قصد کشتن دختر را خبری ناگوار یا پیشگویی رخدادی ناگوار می دانند که وجود دختر عامل آن می باشد. حالا در شاهنامه و این واقعه چه بوده نامشخص است اما افسانه ها می گویند پیشگویی می شود از بطن دختر، پسری به دنیا می آید که شالوده ی حکومت پدر دختر را درهم می ریزد. (مثلن پیشگویی شده فرزند این دختر از بین برنده ی گرسیوز است. می دانیم که کیخسرو کین پدر از گرسیوز می گیرد.) در این جا هم تاکید شده که پدر به این دختر حمله ور شده:
همان چون مرا دید، جوشان ز دور،
یکی خنجری آبگون برکشید؛
همی خواست از تن سرم را برید.» در این جا مستی تنها بهانه ای برای پوشاندن آن علت اصلی گم شده است.
آستیاگ خواب می بیند از بطن دخترش درخت تاکی می روید و پیشگویی می شود که پسر دخترش از بین برنده ی حکومتش است.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شاید تحلیل شما بهترین دلیل برای نبودن اثری از مادر سیاوش در این داستان باشد. مادر سیاوش زنی بود که باید می آمد و سیاوش را به دنیا می آورد و دیگر هیچ خبری از او نباشد.
این قسمت شاهنامه که دعوا بر سر مادر سیاوش است و بعد کاووس با زرنگی نظر همه را وتو می کنه و با این زن ازدواج می کنه و سیاوش به دنیا میاد ، خیلی جالبه . اما نامش تا آنجا که من میدانم در شاهنامه برده نمیشه و سودابه همسر دیگر کاووس است
امتیاز: 0 0
پاسخ:
البته در هیچ جای شاهنامه به این شکل با زن برخورد نمی شود دو پهلوان نامی گیو و توس برسر دختری دعوا کنند وبخواهند با شمشیر بسرش را از تنش جدا کنند!
راستش من هم این داستان را خیلی از فردوسی نمی دانم اگر به مقاله خالقی مطلق در این باره مراجعه کنیم میبینبم شاید اصل داستان چیز دیگری باشد و این شکل پس از اسلام آن است.
بله سودابه را کاوس در لشکر کشی به هاماوران به مشکی آورده بود و داستان خواندنی بد که پیشتر خوانده ایم
شاید زود باشد که من این کامنت را بگذارم. اگر این است آن را بگذارید برای چند قسمت بعد و اگر نیست آن را می نویسم.

چنین که از قرائن و شواهد پیداست این زن می شود مادر سیاوش. از این مادر تقریبن در ادامه شاهنامه نخواهیم شنید.
من خیلی در اشتباه هستم که نام این مادر را بگذارم ..... سوداوه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خلاصه دیدگاه دکتر خالقی در این باره:
"حاصل سخن اینکه به گمان نگارنده در صورت کهنتر داستان (نه الزاما" کهنترین آن)، سودابه دختر افراسیاب و مادر سیاوش بوده که سپس عاشق پسر خود می گردد. ولی چون عشق مادر به پسر را خوشایند ندانسته بودند، برای
سیاوش مادر تورانی دیگری از خاندان افراسیاب ساخته و در آغاز داستان افزوده اند. محتمل است که این دگرگونی در اواخر دوره ساسانی یا اوائل دوره اسلامی رخ داده باشد و از این رو اولا" خود روایت، یعنی سرگذشت مادر سیاوش که در آغاز داستان سیاوخش در شاهنامه آمده است، در مأخذ دیگر راه نیافته و ثانیا" درگذشت این زن پس از زادن فرزند که برای رفع نقص داستان ضروری است، هنوز به خوبی جزم داستابن نگشته بوده و از این سبب در شاهنامه و بسیاری از مأخذ دیگر نیامده و نیز هنوز برای این زن نامی تعیین نشده بوده است"
نظر دکتر خالقی را به طور کامل در اینجا بخوانید:
http://www.iranboom.ir/hakime-tos/shahnameh/2223-nazari-darbare-hoviat-madar-sivash.html
پروانه
.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با درود به دوستان و همراهان گرامی
مادر سیاوش می آید!
داستان را با هم می خوانیم.