X
تبلیغات
رایتل

انجمن شاهنامه خوانی پیوندِ مهر

نامۀ باستان ویرایش دکتر کزازی

رزم رستم با تورانیان(2246-2303)

پنج‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1391 03:36 ب.ظ نویسنده: پروانه اسماعیل زاده چاپ

 


 

نکوداشت دکتر کزازی


داستان را با آوای مهران از اینجا بشنوید.

رزم رستم  با تورانیان

2246وز آن پس،بپوشید ببرِ بیان؛نشست از برِ ژنده پیلِ ژیان.

چو در جوشن افراسیابَش بدید،تو گفتی که هوش از تنش بر پرید،

ز چنگ و بر و بازوی ویالِ اوی،به گردن بر آورده گوپالِ اوی؛

چو توس و چو گودرزِ نیزه گزار،چو گرگین و چون گیو، گُردِ سوار.
2250چنین هفت تن سرفرازان جنگ،همه نیزه و تیغِ هندی به چنگ،

همه یکسر از جای برخاستند؛سِلیح و سِنانها بیاراستند.

بر آن گونه شد گیو در کارزار،که شیری که گم کرده باشد شکار.

ز رستم بترسید افراسیاب؛نکرد ایچ بر جنگ جستن شتاب.

پس ِ لشکر اندر، همی راند نرم؛یلان را ز لشکر همی خواند گرم
2255ز توران ، فراوان سپه کشته شد؛سرِ بختِ گردنکشان گشته شد.

چو شد تیره دیدارِ توران سپاه،به گردون برافراشت رستم کلاه،

به پیران چنین گفت افراسیاب،که:«این دشتِ جنگ است،گر جایِ خواب؟

که در جستن کین دلیران بُدیم؛سِگالش گرفتیم و شیران بُدیم.

کنون دشتِ روباه بینم همی؛ز رزم، آز کوتاه بینم همی.
2260زِ گُردانِ توران، خُنیده تویی؛جهاندیده و رزم دیده تویی.

عِنان را به تندی، همی برگرای؛برو؛ تیز از ایشان بپرداز جای.

چو پیروزگر باشی ایران تو راست؛تنِ پیل و چنگالِ شیران تو راست».

چو پیران از افراسیاب این شنید،چو از بادْ آتش دلش بردمید.

پسیجید با نامور،ده هزارزِ ترکان سواران خنجرگزار.
2265چو آتش بیامد برِ پیلتنکز او بود نیرو و زور و شکن.

تهمتن به لبها برآورده کَف،تو گفتی که بِستَد، زخورشید، تف.

برانگیخت اسب و برآمد خروش،بدان سان که دریا برآید به جوش.

سپر بر سر و تیغ هندی به مشت،از آن نامداران دو بهره بِکُشت.

نگه کرد افراسیاب از کران؛چنین گفت با نامور مهتران،
2270که:«گر تا شب این رزم هم ز این نشان،میانِ دلیران و گردنکشان،

بماند،نماند سواری به جای؛نبایست کردن بدین رزم رای».

بپرسید:« کالکوس جنگی کجاست،که چندین همی رزمِ رستم بخواست؟

به مستی، همه گیو را خواستی؛همه جنگ با رستم آراستی.

همه روز از ایران بُدی یادِ اوی؛کجا شد چنان آتش و بادِ اوی؟»
2275 به اَلکوس رفت آگهی زاین سَخُن،که:سالارِ توران چه افگند بُن.

برانگیخت الکوس شبرنگ را؛به خون شسته دید او، همه چنگ را.

برون رفت با او ز لشکر سوار،ز مردانِ جنگی، فزون از هزار.

همه با سِنانِ دِرفشان شدند؛اَبا تیغ و گرزِ سرافشان شدند.

زُواره به گَرد اندرون، جنگجوی؛بدو تیز بنهاد الکوس روی.
2280گمانی چنان برد کو رستم است؛بدید آنکه از تخمۀ نیرم است.

زُواره برآویخت با او به هم،چو پیل سرافراز و شیرِ دُژم.

سنانهایِ هر دو، به دو نیم گشت؛دلِ هر دو جنگی پر از بیم گشت.

زُواره نهنگ از میان بر کشید؛ز گردِ سران، شد هوا ناپدید.

یلان را همه تیغ بر هم شکست؛سویِ گرز بردند، چون باد، دست.
2285درانداخت الکوس گرزی چو کوه،که از زخم او شد زُواره ستوه.

به زین اندر، از زخم، بی توش گشت؛زِ اسپ اندر افتاد و بیهوش گشت.

چو رستم مر او بدان گونه یافت،به کردارِ آتش سوی او شتافت.

به الکوس برزد یکی بانگِ تند،که شد دست او سست و شمشیر کُند.

چو الکوس آواز ِ رستم شنید،دلش گفتی از پوست آمد پدید.
2290به زین اندر آمد به کردارِ باد؛ز مردی به دل بر، نیامدش یاد.

بدو گفت رستم که:«چنگالِ شیرنپیموده ای؛ ز آن شدستی دلیر». 

زُواره بِدرد از برِ زین نشست،پر از خون تن و تیغ مانده به دست.

برآویخت الکوس با پیلتن؛بپوشید بر زینِ توزی کفن.

یکی نیزه زد بر کمربندِ اوی؛ز دامن،نشد دور پیوندِ اوی.
2295تهمتن یکی نیزه زد بر  برش؛به خونِ جگر غرقه شد مغفرش.

به نیزه ، همانش ز زین برگرفت؛دو لشکر بدو مانده اندر شگفت.

زدش، بر زمین بر، به کردار کوه؛پر از بیم شد جانِ توران گروه.

بدین هم نشان، هفت گردِ دلیرکشیدند شمشیر بر سانِ شیر.

پسِ پشت ایشان دلاور سراننهادند بر کتف گرزِ گران.
2300چنان برگرفتند او را ز جای،که پیدا نیامد همی سر ز پای.

بکشتند چندان ز جنگاوران،که شد خاک خون از کران تا کران.

فگنده چو پیلان، به هر جای بر،چه با سر، چه از تن جدا کرده سر.

به اوردگه، جایِ گشتن نبود؛سپه را رهِ برگذشتن نبود.









واژه نامه:

2246- ژنده پیل ژیان:استعاره آشکار از رخش

2247-برپریدن هوش از تن:هراسیدن بسیار





106.jpg







107.jpg



108.jpg



109.jpg


110.jpg


111.jpg




112.jpg




113.jpg


113.jpg



114.jpg



115.jpg






نظرات (8)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
MELAL CENTER
با سلام .از شما دعوت میشود در نشست آزاد شاهنامه خوانی استاد شجاع پور که روزهای سه شنبه از ساعت 18-16 در فرهنگسرای امیر کبیر برگزار میباشد شرکت فرمایید ./پارک قیطریه تهران .22212392
امتیاز: 0 0
سلام
چقدر دوست داشتم می بودم عکسها خیلی خوب هستند
وخسته نباشید
هر چند دیر
...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
چه عکس هایی می گرفتی!!!جای همه دوستان خالی بود
فاطمه

چرا : کنون دست روباه بینم همی

زرزم آز کوتاه بینم همی

یعنی چه: به کردار آتش سوی او شتافت


امتیاز: 0 0
پاسخ:
از بیت 2257 افراسیاب برای پیران می گوید که همه از جنگ می ترسند و تیی که باید در جنگ با ایرانیان پیشتاز باشی ...دشت روباه یعنی همه از جنگ می ترسند و تو از همه دلیرتر و پرآوازه تری

به کردار آتش:
مانند آتش تند و تیز
پروانه
از آقای مهران گرامی بسیار سپاسگزارم که با خواندن داستان هفت گردان این انجمن را همراهی می کنند.
امتیاز: 0 0
مرتضی امینی پور http://kamyab7.blogfa.com
درود بر همه بزرگواران
چه تماشاییست نگاه معصومانه و تر دکتر کزازی...حسی خوبی به آدم میده.
و اما داستان:

چه میتوان گفت جز زیبایی های تصویرسازی های حضرت فردوسی...
انقدر زیبا این نبرد را بیان می کند که جزیی ترین چیزها را آدم گویی به چشم نظاره می کند.
زیباست که همیشه در نبردها ایرانیان علاوه بر خیلی چیزها از لحاظ روانی و روحیه بر تورانیان برتری دارند.از همان ابتدا ترس در دل افراسیاب جای میگیرد وقتی هیبت و عظمت پهلوانان ایرانی را می بیند و جالب است که چه راحت می خواهد ایران را به پیران ببخشد...
صحنه های نبرد با الکوس هم بسیار زیبا بیان می شود.
شاداب باشید و برقرار

امتیاز: 0 0
پروانه
دوستان گرامی
از این پس تایید بر بودن و یا نبودن پیامهایی در اینجا با نظر انجمن خواهد بود.
امتیاز: 0 0
چشم انتظار یادداشت های خوب شما از آیین نکوداشت استاد کزازی عزیز که عمرش دراز باد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نیره جان در یادداشت پیشین نوشتم که خیلی دیر به مراسم رسیدم و آن قدر خسته بودم که فقط نشستم و به جای همه شما تماشا کردم.
شب از خستگی خوابم می برد چون نزدیک پنج ساعت در ترافیک پشت فرمان بودم.

این عکس ها که می بینید از اینترنت برداشتم. اشک در چشمان دکتر کزازی حلقه زده است و در عکس دیگری مادرش را در آغوش گرفته و همسرش در کنارش دیده می شود.

دکتر کزازی یک مریخی است:
http://www.bookcity.org/news-2441.aspx
پروانه
.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با درود به دوستان گرامی