تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

کشته شدن اغریرث به دست برادر

پنجشنبه 27 بهمن ماه سال 1390 11:20 PM نویسنده: پروانه اسماعیل زاده نظرات: 14 نظر چاپ

داستان را از اینجا گوش کنید(ترانه، سالار،پروانه)
با سپاس ویژه از فرناز

517

چو اغریرث آمد ز آمل به ری،

ز کردارِ او آگهی یافت کَی.

بدوگفت:«کاین چیست کانگیختی،

که با شهد حنظل برآمیختی ؟

بفرمودمت کاین بَدان را بُکش؛

که جایِ خِرَد نیست و هنگام هُش.

520

بدانش نباشد سرِ جنگجوی؛

نباید، به جنگ اندرون، آبروی.

سرِ مَردِ جنگی خِرَد نسپرد؛

که هرگز نیامیخت کین با خرد».

چنین داد پاسخ به افراسیاب،

که:« لختی بباید همی شرم و آب.

هر آنگه کِت آید به بَد دسترس،

ز یزدان بترس و مکن بَد به کَس؛

که تاج و کمر چون تو بیند بسی؛

نخواهد شدن رام با هر کسی.

525

یکی پر زدانش، یکی بی خِرَد؛

خِرَد را سرِ دیو کی درخورَد؟»

سپهبَد برآشفت،چون پیلِ مست؛

به پاسخ، به شمشیر یازید دست.

میانِ برادر به دو نیم کرد،

چنان بی وفا، ناهشیوار مرد.

چو از کارِ اغریرثِ نامدار

خبر شد سویِ زالِ سامِ سوار،

چنین گفت:کاکنون سرِ بخت اوی

شود تار و بیران شود تختِ اوی».

530

بزد نایِ رویین و بربست کوس؛

بیاراست لشکر چو چشمِ خروس.

سپهبد سویِ پارس بنهاد روی؛

همی رفت،پرخشم و دل کینه جوی.

ز دریا به دریا، همی مرد بود؛

رخِ ماه و خورشید پر گَرد بود.

چو بشنید افراسیاب این سَخُن،

که دستانِ جنگی چه افگند بُن،

بیاورد لشکر سویِ خوارِ ری؛

بیاراست جنگ و بیفشارد پی.

535

طلایه، شب و روز، در جنگ بود؛

تو گفتی که گیتی بر او تنگ بود.

مبارز همی کشته شد،بر دو روی؛

همه نامدارانِ پرخاشجوی.

 

 

 

 

518- حنظل: میوه ای بسیار تلخ که در پارسی کَبَست خوانده می شود و «نماد گونه» تلخی و ناخوشایندی است در برابر شهد که انگبین است

520- بدانش:دانشور
 
بیت 521: سر مرد جنگجوی در بند دانش نیست و  و درجنگ نمی باید در اندیشه آبروی بود و با مهر و نرمدلی  به کردارهای نیک دست یازید. سر جنگاور هرگز نمی تواند ناوردگاه خرد و جای جولان آن باشد . زیرا کین و خرد هرگز با هم نمی توانند آمیخت.
«آمیختن حنظل با شهد» دستانی است که با استعاره ای تمثیلی از آن ،مهر و دوستی را به کین و دشمنی آلودن خواسته شده است.
 
522 - آب: آبروی
 
 523- کِت: که تو را 
522-527:اغریرث در پاسخی تلخ و تند که به برادر نابکار و تیره دل می دهد او را به شیوه ای نغز و نهان دیو می خواند و وی را می گوید که : باید از یزدان ترسید  و آنگاه که توان بدی کردن هست،  ازآن دست باز کشید؛ زیرا پادشاهانی چون تو بسیار تاج بر سر نهاده اند و کمر بر میان بسته اند و هر کس شایستگی آن را ندارد که فرمان براند . یکی فرمانروایی است فرزانه و دانشور و دیگری کانایی بی خرد؛ لیک دیو را نمی رسد که از دانش و خرد برخوردار باشد.افراسیاب از سخن درشت  و گستاخانۀ افراسیاب آنچنان بر می آشوبد  و به خشم می آید که شمشیر بر می آهیزد و بر کمرگاه وی می نوازد و او را به دو پاره می کند.
529:بیران- ویران
 532-رخ ماه و خورشید پر گرد بود:ماه و خورشید دارای روی انگاشته شده اند رویی که از بسیاری سپاه  و خاکی که به هوا بلند کرده اند، گرد ناک شده است.

۵۳۴- خوار ری: در پهلوی خوَار، نام شهرکی  بوده است وابسته به ری- امروز در جنوب تهران  
 بخشی به نام «ایوان کی» است.
 
افشاردن پی:شورمندی و ایستادگی در نبرد  
 
535 -طلایه :پیشاهنگ سپاه
 
نامه ی باستان -